تبليغاتX
40 چله - دلتنگی
بازهم امشب مرغ دلم در هوای تو بال و پر می زند. نمی دانم خدا چرا اینقدر عذابم می دهد! غم و غصه تمام و جودم را فرا گرفته. یادت لحظه ای راحتم نمی گذارد  یاد چهره معصوم و پاکت یاد لبخند زیبا و دلنشینت یاد صدای دلنواز و محبوبت یاد نگاههای مهربانانه ات یاد گریه های سوزناکت یاد چشمهای سرخ شده ات یاد محبتی که هیچ وقت ابراز نکردی و یاد تمام خوبیهایت که دفتر برای شرحش گنجایش ندارد!

آیا می شود روزی دوباره ترا ببینم و در کنار م بنشینی و به حرفهای مسخره ام گوش دهی. ای کاش تو را ((...)) بود تا سجاده ام را در کنارت پهن می کردم و با تو رک صحبت میکردم.

ولی خدا مرا از هرگونه همراهی با تو محروم کرد! چکار کنم؟ نمیدانم!

خدایا به مولود عزیزی که در راه است.

به اربابم علی بن موسی الرضا (ع) کمک کن!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 20:7  توسط جوجه اردك زشت   |