|
جامعه ما مثل هر جامعه دیگری و زمان ما مثل هر زمان دیگری قالب ریزی شده و افکار آن قطب بندی و عقاید آن استاندارد شده است. تیپها مشخص و جهت تعیین شده ای دارند مذهبی روشنفکر تحصیل کرده و عامی زبده مرتجع و مترفی هرکدام قالبهای مشخص و رابطه های معلوم و زبان فهمیده شده ای دارند که همدیگر را می فهمند و هرکس در این عصر بخواهد مرد موفقی باشد عنصری باشد که در جامعه فهمیده شود و دارای طرز فکری موفقیت آمیز باشد باید در جامعه تعیین کند که من برچسب فکریم چیست. همانطوریکه نویسندگان مترفی امروز هنرمندان و نویسندگان میگویند که هر نویسنده یا هنرمند باید پایگاه طبقاتی خودش را مشخص کند - که شاید حرف درستی باشد - اما من مخالفم هرفردی نیز باید صف اجتماعی خودش را مشخص کند که من از گروه موجود وابسته به چه گروهی هستم که اکنون در هر جامعه ای برای خودش طرفدارانی دارد. هر شاعری هر نویسنده ای هر متفکری که صف خودش را معلوم کرد و گفت که: من مذهبی هستم یا روشنفکر غیر مذهبی یا متعتقد به فلان ایدئولوزی یا وابسته به فلان قطب یا فلان جناح هستم مردم او را به سادگی خواهند فهمید و درکش خواهند کرد در نتیجه او هم طرفداران فکری خودش را مشخص خواهد نمود اما بعضی از ما این شانس را نداریم که از میان استانداردهای موجود بنام مذهبی بودن یا وابسته به فلان جناح بودن قالبی را اختیار کنیم و از میان بینشها و اعتقادها و جهت گیریها یکی را مشخص کنیم و به هرحال یک مشکل وجود دارد اگر به مذهب تکیه کنیم بیش از هر گروه مذهبی ها با ما عدم تفاهم پیدا میکنند و اگر در جناح روشنفکران سخن بگویم یا مسائلی را مطرح کنیم بیش از همه خود روشنفکران سخن را بد می فهمند و متهممان میکنند. چنیین افرادی همیشه غریب و بد فهمیده شده میمانند و ضابطه های معلوم انتخاب کردن ندارند و قهرا باید مایوس باشند اینها وقتی به همه دیدگاهها نگاه می کنند می بینند که نمی توانند صد درصد جز هیچیک از جناهای مختلف قرار گیرند و وقتی ایدئولوزی و مدهای حاکم را می بینند نمی توانند خودشان را تسلیم مذهبی سنتی و تخیر کننده اعلام کنند. و حتی نقطه مقابل آن غرب زدگی کامل چنین افرادی وقتی به جامعه نگاه می کنند و می بییند که چه عواملی طی چند قرن باعث انحطاط مردم شده و با فکر و اداب و روحیه آنها به سختی پیوند یافته است چنین نتیجه میگیرند که: قرنها باید بگذرد تا آنچه در عمق اندیشه مردم جای گرفته و باعث جمود و رکود آنها گردیده است به آگاهی و حرکت و درست اندیشی تبدیل شود. ولی واقعیت خلاف آنرا به ما نشان می دهد مثلا در اسیا و آمریکا کشورهائی بوند که قبل از جنگ جهانی دوم کشورهایی بودند که قمارخانه غرب به حساب می آمدند کشورهایی که محل خاص فساد سرمایه داران غربی بودندن ولی بعداز جنگ جهانی دوم به یکباره با تکیه به دو عنصر عشق و ایمان همین طرز اندیشه چنین انسانهایی آنچنان مرزهای رشد را طی کرند و تاثی گذار بر روی عاملهای انحطاط جامعه شان شدندن و ناگهان مردم را به آگاهی رسانند که این آگاهی برقی در اندیشه جامعه شان ایجاد کرد که هر یک از انها آتش خدائی را به زمین خودش میاورد و به مردم خودش میرساند و تاریخ را متوجه خود می کند به طوری که وقتی جامعه شناسان به ان جامعه نگاه می کردند می گفتند باید قرنها بگذرد تا این جامعه اصلاح شود اما به یکبار با تکیه به همین اصول معجزه ای رخ داد که همه را به شگفتی وا داشت پس اگر هرکدام ما به فکر و اندیشه خود ایمان داشته باشیم و در راه آن از دوچیز استفاده کنیم یکی به کار گیری دانسته های خود یعنی هر چیزی را که بد می دانیم از به کار گیری آن امتناع کنیم و هرچیزی را که خوب است به کار ببندیم و دیگری اینکه تکلیف خود را در هر برهه از زمان بشناسیم به آن عمل کنیم موفق خواهیم بود اگر تکلیف فریاد است بزنیم و پای آن بایستیم ولو به قیمت دادن تمام زندگی و اگر سکوت است بکنیم و منتظر بمانیم که این آموخته من از کل اسلام است و اسلام را در همین دوچیز دیدم و فکر می کنم هروقت سخنی از شهید به میان می آید در همین دواصل است چه بسا انسان های زنده ای که در میان ما نفس می کشند اما در همین دو اصل شهید شده اند.پس با استقامت و توجه به مطلب بالا می توان به معقوله فرهنگ شعور اجتماعی ادب و ابتذال رسیدگی کرد. امیدوارم توانسته باشم حداقل مطلب را رسانده باشم . نیمه شعبان را قبلا تبریک گفته اما بازهم عید را به شما تبریک می گویم. موفق و پیروز باشید. همین ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 21:47  توسط جوجه اردك زشت
|
|
|