تبليغاتX
40 چله
بابا این وضع حالام نبین که برای در آوردن یه لقمه نون دارم گدایی می کنم یه روز برای خودم برو بیایی داشتم یه موقعی کنار همین زاینده رود خودمون هرکس که عشق آرند داشت یا تازه از ده اومد بود شهر یا که سربازیش تموم شده بود می اود سراغ خودم یه عکس ازش می گرفتمو سرش می ذاشتم رو هیکل آرنود نبودی که بینی یارو مفنگیه رو می کردم آروند.همچین که کف بالا می اورد اما از وقتی که این چشمای صاحب مرده آب انداختند مجبور شدم دوربین بفروشم خرج چشام کنم اما چشم نشد که نشد.

... برو برو بابا اصلاٌ بزار به کار و زندگیمون برسیم راستی تو گفتی روزنامه چی هستی تو روزنومتون یه لقمه نون برای ما پیدا می شه اصلاٌ عکاس می خواید بیام براتون کار کنم

۰۰۰ اما حیف که روزنامه ما از نون و نمک فقط اسمش یدک می کشه وگرنه خودش ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 22:24  توسط جوجه اردك زشت   | 
تنها کلمه ای که خدا بر جبین مرد نوشته امید است.

هر چند و قت یکبار به جایی بروید که صدای ناله درهای چوبی شنیده می شود.

هوگو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 23:4  توسط جوجه اردك زشت   |